محمد قنبرى
419
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
شديد از إحياء العلوم غزالى گويد : كتاب إحياء العلوم كه تمام فضلاء او را به مدح و ثنا ياد مىكنند و او را بدء و ختم علم اخلاق مىپندارند به نظر نويسنده در اصلاح اخلاق و قلع مادهء فساد و تهذيب باطن كمكى نمىكند ، بلكه كثرت ابحاث اختراعيه و زيادى شعب علميه و غير علميهء آن و نقلهاى بى فايدهء راست و دروغ آن انسان را از مقصد اصلى باز مىدارد و از تهذيب و تطهير اخلاق عقب مىاندازد . بالجمله به نظر قاصر ، اخلاق علمى و تاريخى و همين طور تفسير ادبى و علمى و شرح احاديث بدين منوال از مقصد و مقصود دور افتادن و تبعيد قريب نمودن است . نويسنده را عقيده آن است كه مهم در علم اخلاق و شرح احاديث مربوطه به آن يا تفسير آيات شريفهء راجع به آن ، آن است كه نويسندهء آن با ابشار و تنذير و موعظت و نصيحت و تذكر دادن و يادآورى كردن ، هر يك از مقاصد خود را در نفوس جايگزين كند . و به عبارت ديگر ، كتاب اخلاق ، موعظهء كتبيه بايد باشد و خود معالجه كند دردها و عيبها را ، نه آنكه راه علاج نشان مىدهد . ريشههاى اخلاق را فهماندن و راه علاج نشان دادن ، يك نفر را به مقصد نزديك نكند و يك قلب ظلمانى را نور ندهد و يك خُلق فاسد را اصلاح ننمايد . كتاب اخلاق آن است كه به مطالعهء آن ، نفس قاسى نرم ، و غير مهذّب ، و ظلمانى نورانى شود و آن ، به آن است كه عالم در ضمن راهنمايى ، راهبر و در ضمن ارائهء علاج ، معالج باشد و كتابْ خودْ دواى درد باشد نه نسخهء دوانما . طبيب روحانى بايد كلامش حكم دوا داشته باشد نه حكم نسخه . و اين كتب مذكوره نسخه هستند نه دوا ، بلكه اگر جرأت بود مىگفتم : نسخه بودن بعضى از آنها مشكوك است . ولى از اين وادى صرف نظر كردن اولى است . « 1 » البته مؤلف بزرگوار در اين زمينه نيز موفق بوده است و موعظهها و چكامههاى اخلاقىاش در اين اثر مانند سرب مذاب ، زواياى نفس و روح را مىشكافد و به اعماق جان مىنشيند و شايد كمتر خوانندهء متنبّهى باشد كه با خواندن آن حداقل يك بار سيلاب اشك از ديده جارى نسازد . در آغاز سخن نمونههايى از اين گونه مواعظ را
--> ( 1 ) . ص 12 - 14 .